جسدش بعد از گذشت این همه سال ، سالمسالم بود و بوی گل میداد. وقتی گروه تجسس او را از زیر خاک بیرون کشیدند ، انگار تازه شهید شده بود. خاک جنوب از اینکه مونس پاکی را از ان جدا میکردند ، غمگین شد.
هیچ موجودی زیر خاک جرات نکرده بود حتی به بدن او نزدیک شود.همه با او در صلح بودند!
رازش چه بود؟
مادرش بعد ها گفت : زیارت عاشورا را زیاد میخواند. نماز شب میخواند وهمیشه اشک هایش را با بدنش پاک میکرد.
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت23:57توسط فریــــــــاد |
|