تبليغاتX
از خاموشی تا فریاد

از خاموشی تا فریاد

ساحل دلتو بسپار دست خدا; خدا خودش بهترین قایقشو واست میفرسته

  جسدش بعد از گذشت این همه سال ، سالم سالم بود و بوی گل میداد.   وقتی گروه تجسس او را از زیر خاک بیرون کشیدند ، انگار تازه شهید شده بود. خاک جنوب از اینکه مونس پاکی را از ان جدا میکردند ، غمگین شد.              

هیچ موجودی زیر خاک جرات نکرده بود حتی به بدن او نزدیک شود.همه با او در صلح بودند!

رازش چه بود؟

مادرش بعد ها گفت : زیارت عاشورا را زیاد میخواند. نماز شب میخواند وهمیشه اشک هایش را با بدنش پاک میکرد.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت23:57توسط فریــــــــاد | |



بوی پیراهن یوسف.....

دفترم ، بوی پیراهن یوسف میدهد....

رفتم...

برای همیشه گم شوم...

وقتی گوشه ی قلبت نوشته بودی...

"اینجا ، کسی عاشق نمیشود"

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت21:49توسط فریــــــــاد | |