تبليغاتX
از خاموشی تا فریاد

از خاموشی تا فریاد

ساحل دلتو بسپار دست خدا; خدا خودش بهترین قایقشو واست میفرسته

اقای ما در غیبت تو غریبانه چه کنیم؟

 

ایا ندیدی که غبار غربت از گلدسته های سامرا چگونه به اسمان پرخاست؟

 

چه کسی میتواند باور کند شکستن نگین خاتم را و چه کسی جز تو میتواند

 

بزداید غبار غم را از اینه دل، جمعه ها از پس هم می روند و ما در غربت به

 

انتظار نشسته ایم.

 

جمعه ای نیست که غریبانه ، غروب را به نظاره ننشینیم و حسرت نیامدنت

 

بر این دل رسوا نماند. هر شب جمعه ، ان گاه که در حریم جدت دعای کمیل

 

زمزمه می کنیم ترسی در وجودمان است که نکند فردا هم غروب شود و ما

 

باز هم غریب مانیم و اه حسرت از نهاد سر دهیم.

 

پس چه وقت ایت یوسف گم گشته باز اید به کنعان و این غم خوردن ما رسد به پایان؟

 

(یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــهــــــــــــدی ادرکــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــی)

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت14:8توسط فریــــــــاد | |