|
اقای ما در غیبت تو غریبانه چه کنیم؟ ایا ندیدی که غبار غربت از گلدسته های سامرا چگونه به اسمان پرخاست؟ چه کسی میتواند باور کند شکستن نگین خاتم را و چه کسی جز تو میتواند بزداید غبار غم را از اینه دل، جمعه ها از پس هم می روند و ما در غربت به انتظار نشسته ایم. جمعه ای نیست که غریبانه ، غروب را به نظاره ننشینیم و حسرت نیامدنت بر این دل رسوا نماند. هر شب جمعه ، ان گاه که در حریم جدت دعای کمیل زمزمه می کنیم ترسی در وجودمان است که نکند فردا هم غروب شود و ما باز هم غریب مانیم و اه حسرت از نهاد سر دهیم. پس چه وقت ایت یوسف گم گشته باز اید به کنعان و این غم خوردن ما رسد به پایان؟ (یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــهــــــــــــدی ادرکــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــی)
|
ABOUT ![]()
التماس از خدا "عزت" است MENU
Home
|