تبليغاتX
از خاموشی تا فریاد -

از خاموشی تا فریاد

ساحل دلتو بسپار دست خدا; خدا خودش بهترین قایقشو واست میفرسته

هيچ کس اشکي براي ما نريخت

 هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روي زمين زل مي زنم

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

 ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت18:36توسط فریــــــــاد | |