تبليغاتX
از خاموشی تا فریاد - یا ابا صالح مددی

از خاموشی تا فریاد

ساحل دلتو بسپار دست خدا; خدا خودش بهترین قایقشو واست میفرسته

تو ای عشق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم...

فدای رخ تو، همه عالم...

 

بیا بنگر بر دلِ غمدیده که لیلی ندیده

ز غم چه کشیده

به این عالم...

 

یک دم بنگر حال زار مرا

بی قرار مرا

ای تمام امیدم

تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم...

 

یا ابا صالح مَدَدی

یا ابا صالح مَدَدی

یا ابا صالح مَدَدی

    یا ابا صالح

 

مرا راهی کن، سوی میخانه

بده پیمانه

به این دیوانه

تو یا ساقی

 

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه

به این دیوانه

تو ای ساقی..

 

تو میدانی ز عشقِ تو که خمارم

پیاله ندارم

که دار و ندارم

تویی ساقی

 

بنگر مرغ لب بسته من منم

دل شکسته منم

تا سحر بیدارم

سر به زانو دارم

از تو دارم ای گل

هر چه که دارم...

 

یا ابا صالح مَدَدی

یا ابا صالح مَدَدی

یا ابا صالح مَدَدی

     یا ابا صالح

 

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه

به این دیوانه

تو ای ساقی..

 

تو میدانی ز عشقِ تو که خمارم

پیاله ندارم

که دار و ندارم

تویی ساقی

 

بیا بنگر بر دل من

بنگر بر دل غمدیده

که لیلی را ندیده

که ز غمها چه کشیده

چو به این عالم

 

یک دم بنگر حال مرا

بی قرار مرا

ای تمام امیدم

تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم...

 

ای جان من

غرق سودای تو

وین تماشای تو

دل ندارد ذوق گفتگویت

 

بی جلوه ات، ارزو بی حاصل

بی تو در باغ دل

خود بروید سرو، ارزویت

 

گر در کویش برسی، برسان

این پیام مرا

ای چراغ رویت

من ندارم دیگر

تاب این شب های

سرد و خاموش

 

هرگز، هرگز، باور نکنم

عهد و پیمان ما شد، فراموش

 

یا ابا صالح مَدَدی

یا ابا صالح مَدَدی

یا ابا صالح مَدَدی

     یا ابا صالح

 

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه

به این دیوانه

تو ای ساقی..

 

تو میدانی ز عشقِ تو که خمارم

پیاله ندارم

که دار و ندارم

تویی ساقی

 

یک دم بنگر حال زار مرا

بی قرار مرا

ای تمام امیدم

تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

 

انجا که نام مهدی نیست، قرار نه!

فرار باید کرد!...

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت16:47توسط فریــــــــاد | |