تبليغاتX
از خاموشی تا فریاد - رفت...

از خاموشی تا فریاد

ساحل دلتو بسپار دست خدا; خدا خودش بهترین قایقشو واست میفرسته

رفت

 

کلاس ادبيات معلم گفت:

فعل رفت را صرف كن!!!

رفتم،رفتي، رفت...

ساكت ميشوم....!

ميخندم...!

ولي خنده ام تلخ ميشود!!!

استاد داد ميزند ، خوب بعد...

ادامه بده!!!!....

و من ميگويم:

رفـــت....

رفـــــت.....

رفــــــت.......

رفـــــــــت.........

و دلم شكست...

غم رو دلم نشست...

رفـــت...

شاديم مرد...!

شور از دلم برد...!

......

.........رفـــــت....

..............رفـــــت.....

رفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.....

و من ميخندم و مي گويم:

خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته است به ان، ميخندم

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت20:7توسط فریــــــــاد | |