پسرک یک شب به آشپزخانه رفت و کاغذی را به مادرش داد . مادر دست هایش را خشک کرد و کاغذ را گرفت و فهرست بلند بالایی را روی آن دید . برای زدن چمنها : ۵ دلار برای تمیز کردن اتاق : ۱ دلار برای خرید از مغازه : ۵۰ سنت برای نگهداری از بچه : ۲۵ سنت برای بردن آشغال ها : ۱ دلار برای گرفتن کارت صد آفرین : ۵ دلار برای تمیز کردن حیات : ۲ دلار جمع: ۱۴دلار این مادر قلمی را برداشت و پشت کاغذ پسرک نوشت : برای نه ماهی که تو را در شکمم حمل کردن : بدون هزینه برای تمامی شبهایی که بالای سرت بیدار نشستم و از تو پرستاری کردم : بدون هزینه تمامی دورانی که برایت تقلا کردم و به خاطرت اشک ریختم : بدون هزینه خریدن اسباب بازی : بدون هزینه پختن غذا : بدون هزینه پاک کردن بینی تو : بدون هزینه جمع : بدون هزینه و نهایتا قیمت عشق حقیقی : بدون هزینه پسرک اینها را خواند ، حسابی اشکش در آمد . قلم را از دست مادرش گرفت و زیر همه آن ها نوشت :
(( تمامی هزینه ها پرداخت شد ! ))
+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت18:29توسط فریــــــــاد |
|
ABOUT
التماس از خدا "عزت" است اگر بر اورده شود "نعمت" است اگر بر اورده نشود " حکمت" است...
التماس از بند ی خدا "ذلت" است... اگر بر اودره شود " منت" است... اگر بر اورده نشود " خفت" است...
_______________________ حیف از قلب پاک من؛ وقتی زیر پای تو افتاد خاکی شد...